
زیادی وقت نمیکنم بنویسم نه اینکه مشغول کاری باشم یا یه کاری کنما نه از بیکاری و تنبلیه . ت این مدت که نبودم اتفاقای زیادی افتاد یکی اینکه بالاخره من لباس فارغ التحصیلی پوشیدمممممم عکس گرفتم و و الان بقول مامانم استوری زیاد گذاشتم منتطرم یکم بگذره تا اونارو پست کنم ، به عکاس گفته بودم بیاد عکاسی پیدا نمیکردم کشایی هم که دوستام معرفی کرده بودن وقت نداشتن شانسی به دختره گفتم که اونم زیاد به دلم ننشست این وسط فقط پول من حروم شد خودم بهتر از اون ادیت میزنم ، درسته عکاسم ب دلم زیاد ننشست ولی بالاخره پ...
ادامه مطلب
سلام سلام ، امسال مثل هر سال از ۲۸ ام اومدیم مشگین و اینبار فقط با وسایلای کمتر هنوز به خودم قول داده بودم لباس کم برمیدارم ولی بازم ۳ تا کوله پشتی شد که یکیش کتابام بود خودم میدونستم وسایلامو الکی برمیدارم ولی خوب حداقل برا کمتر کردن عذاب وجدانم برداشتم، رفتیم خونه ننم ( ینی مامان بابام ) دو روز تا عید رو رفتیم خونه آقام و مامان بزرگم موندیم (ینی مامان و بابای مامانم) . برای پزیرایی از مهمونای عید الهه موند خونه ننم تا به اون کمک کنه و منم رفتم خونه مامان بزرگم . بعدم که ۵ ام الهه وقت دکتر داشت...
ادامه مطلب