girl land

متن مرتبط با «عروسی» در سایت girl land نوشته شده است

خاطرات عروسی

  • نیلوبلاگ

    اقااا سلام، پنج شنبه هفته پیش رفتیم پارس اباد خونه عمم، هر وقت قرار باشه بریم اونجا از یه هفته قبلش که تصمیم میگیریم ذوق میکنم حالا ما از بیست ۳۰ روز قبل میدونستیم میریم و من نمیتونستم صبر کنم ۲۰ ام بشه، حالا دلیل رفتنمونم بخاطر عروسی دختر دوست بابام بود تو بیله سوار یکی از روستاهاش و همیشه مارو برا عروسی بچه هاش دعوت کرده و همیشه تا لحظه آخر زنگ زد و پیگیر بود که میریم یا نه ما هم میریم خونه عمم اینا که یه ساعت با روستای اونا فاصله داره اماده. خلاصه اماده شدیم و ساعت ۶ راه افتادیم بریم عروسی هو...

    ادامه مطلب