
دیروز بعد امتحان پیشگیری از جرم که ساعت ۹ تموم شد با آقای چشاش ت اون هوای نسبتا سرد و نم نم بارون کلی قدم زدیم اطراف دانشگاه رو تا اون کافه ای که میخوایم باز شه . بعد اون رفتیم شهر کتاب کلی گشتیم میدونه عکس گرفتن رو دوس دارم رو پله ها بودم که روی دیوارش آینه های زیادی زده بودن که شعر نوشته داشت توشون مشغول خوندنشوم بودم که دیدم داره عکس میگیره هی بهم میگه یکم اونور یکم اینور نگو داشته تلاش میکرده قیافه من جوری روی اینه بیوفته که روش نوشته " زیبا تر از آنی که بخوانیمت ماه لا حول ولا قوه الا بالله...
ادامه مطلب
دیروز من روز خیلی جالبی رو گذروندم دوتا امتحان داشتم و من تصمیم گرفته بودم فقط یکیش رو بخونم و اون یکی رو ندم چون حتی امتحان اولی رو نرسوندم دیگه وقت نشد اون یکی رو بخونم . ساعت ۸ امتحان رو دادم و ۸ و ۴۵ تموم شد فرداشم تولد حمید دوست خیلی صمیمی اقای چشاش بود ماهم از ماه قبل تصمیم گرفته بودیم تولدشو سوپرایز کنیم براش هودی دنده سفارش داده بودیم و چون روز تولدش امتحانمون ساعت ۴ بود و سخت گفتیم یه روز قبل کادوشو بدیم ساعت ۹ بود و ماهم دنبال باکس بودیم براش اخرش یه کتاب فروشی پیدا کردیم و از شانسمون ...
ادامه مطلب
ما بچه کوهستانیا اسم دریا میاد از خود بی خود میشیم و ذهنمون کوچ میکنه میره سمت دریا⛱موجهاش...
ادامه مطلب
سلام دوست جونی ها روز دختر بر همه دخترای جهان مخصوصا دخملای این وب مبارکxa0 xa0 xa0 xa0xa0...
ادامه مطلب