امروز تو بوفه یه دوست 1 مو دیدم باهاش کلاس زبان میرفتیم . از اونا بودیم که همیشه شلوغ میکردیم میخندیدیم. میتونم بگم خیلی وقت بود اینقد نخندیده بودم که یه ساعتی که پیش ایدا بودم خندیدم . از خاطرات کلاس زبان گفتیم. یا بخاطر کنکور زبانو ول کردیم که مثلا فقط تمرکزمون برا کنکور باشه که چش کنکورو در اوردیم.
برچسب:
نویسنده: سجاد کاشانی