خلاصه عیدم
-
تاریخ: 1402/1/28 ساعت: 20:56
سلام سلام ، امسال مثل هر سال از ۲۸ ام اومدیم مشگین و اینبار فقط با وسایلای کمتر هنوز به خودم قول داده بودم لباس کم برمیدارم ولی بازم ۳ تا کوله پشتی شد که یکیش کتابام بود خودم میدونستم وسایلامو الکی برمیدارم ولی خوب حداقل برا کمتر کردن عذاب وجدانم برداشتم، رفتیم خونه ننم ( ینی مامان بابام ) دو روز تا...
دعوای همکلاسی
-
تاریخ: 1402/1/28 ساعت: 20:56
امروز بعد کلاس دیگا نرفتیم خونه و از ساعت ۱۲ و نیم تا ۳ منتظر موندیم تا کلاسمون شروع شه، من بودم و فاطمه و اقای چشاش و حمید نشسته بودیم و کلی حرف میزدیم از هر دری حرف زدیم همو مسخره کردیم دعوا ولی خب جدی نبود همشونم روزه بودن من دیگه داشتم تلف میشدم اقای چشاش متوجه شد وگف ما پاشیم بریم کوجه پشتی من ...
ماجرای تنفرم از .... + سیگار
-
تاریخ: 1402/1/28 ساعت: 20:56
شنبه ها روز سختیه برام چون از صبح کلاس دارم تا عصر کل تایم استراحتمم نیم ساعت از ساعت یک تا یک و نیمه دوتا کلاس اول رو سرحالم ولی دوتای بعدی مثل عذابه برام مخصوصا که درس عمومیه تو کلاسش استاد انقد حرف میزنه سردرد میگیرم کلاس چهارم یکی از درس های اختصاصی و مهمیه و میخام فقط بخوابم و متاسفانه چیزی از ...
سوپرایز تولدم
-
تاریخ: 1401/12/21 ساعت: 15:50
دوشنبه شب مریم دوستم بهم پی ام زد که فردا بریم بیرون منم ب مامانم گفتم و بهونه هامو جور کردم و گفتم بریم.صبحش اس ام اس زد که ساعت ۱۲ و ۴۵ میان دنبالم.الینا و شادی خونمون بودن و با کمک اونا از خونه زدم بیرون البته مامانم تو جریان بود ، به این بهانه رفتیم که میریم خونه الینا و شادی رو تمیز کنیم. مریم ...
شروع ترم ۶ و هنوزم بلاتکلیفیم
-
تاریخ: 1401/12/13 ساعت: 15:51
از بی هدفی بدم میاد اینکه ندونم چیکار میکنم بدم میاد و من دو ساله تقریبا اینطوریم، ترم ۶ هفته پیش شروع شده و دو ترمم مونده البته به احتمالا بتونم ۷ ترمه تموم کنم و میشم یه لیسانسه بی هدف
خاطرات عروسی
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 18:11
اقااا سلام، پنج شنبه هفته پیش رفتیم پارس اباد خونه عمم، هر وقت قرار باشه بریم اونجا از یه هفته قبلش که تصمیم میگیریم ذوق میکنم حالا ما از بیست ۳۰ روز قبل میدونستیم میریم و من نمیتونستم صبر کنم ۲۰ ام بشه، حالا دلیل رفتنمونم بخاطر عروسی دختر دوست بابام بود تو بیله سوار یکی از روستاهاش و همیشه مارو برا...
شروع امتحانام
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 18:11
امتانام شروع شده و من شدیدا تو فشارم همش پشت سر هم اولیش امروز دادم و از این تریبون سلام عرض میکنم خدمت کل اعضای خانواده استاد عزیز
روز پر ماجرای من
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 18:11
دیروز من روز خیلی جالبی رو گذروندم دوتا امتحان داشتم و من تصمیم گرفته بودم فقط یکیش رو بخونم و اون یکی رو ندم چون حتی امتحان اولی رو نرسوندم دیگه وقت نشد اون یکی رو بخونم . ساعت ۸ امتحان رو دادم و ۸ و ۴۵ تموم شد فرداشم تولد حمید دوست خیلی صمیمی اقای چشاش بود ماهم از ماه قبل تصمیم گرفته بودیم تولدشو ...
رفیق قدیمی
-
تاریخ: 1401/10/18 ساعت: 20:05
امروز تو بوفه یه دوست قدیمی مو دیدم باهاش کلاس زبان میرفتیم . از اونا بودیم که همیشه شلوغ میکردیم میخندیدیم. میتونم بگم خیلی وقت بود اینقد نخندیده بودم که یه ساعتی که پیش ایدا بودم خندیدم . از خاطرات کلاس زبان گفتیم. یا بخاطر کنکور زبانو ول کردیم که مثلا فقط تمرکزمون برا کنکور باشه که چش کنکورو در ا...
بالاخره منم دهنمو سرویس کردم
-
تاریخ: 1401/10/18 ساعت: 20:05
این هفته، هفته خوبی بود برام. یکشنبه تو دانشگاه بودم که مامانم اس زد که مژدگونی بده یه خبر خوب دارم منم نوشتم میریم مشگین؟ گف اخه اون مژدگونی میخواد؟ بعدش گف از دندون پزشکی زنگ زدن که یه مریض کنسل کرد و فردا شما بیاین من انقد خوشحال شدم انقد خوشحال شدم اصلا چشام برق زد. همین دیشبش داشتم میگفتم چطور ...
صبحت بخیر؟؟!!!
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 15:43
صبحمو با خبر اعدام یه جوون دیگه شرو کردم
کاش
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 15:43
کاش اونایی که عقایدشون با ما فرق داره برن یه جای دیگه دور هم با عقاید خودشون قانونای خودشون زندگی کنن و کاری به ما نداشته باشن کامنتایی که میگیرم خیلی عجیبه تعجب میکنم از این همه ظالم بودن و ..... اخه چطوری اخه ، چقد ظالم بودن دل شکستن راحت شده، دل نداری؟ رحم نداری ؟ وجدان چی؟ مرحم نمیشی حداقل نمک ر...
گله از خودم
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 15:43
از اینکه هیچ وقت نتونستم نه بگم از خودم بدم میاد از اینکه اصل رو بر اعتماد میزارم بدم میاد. ماجرای امروز رو بگم براتون: آقاا سوار اسنپ شدیم و رسیدیم مامانم کرایه رو دادنی گف انلاین بریزین مام تو رو در وایسی گفتیم باشه و اسنپ رو من گرفته بودم من بلدم نبودم پرداخت انلاین رو زدم و پر کردم و پرداخت کردم...
الان یه غمگینِ خیلی خوشحالم
-
تاریخ: 1401/9/13 ساعت: 17:44
باورم نمیشه که یه خبر خوب از طرف دوستم زرا، دوستم نه خواهرم نیمه دیگم اینقد باعث شه من گریه کنم؛ زهرای قشنگم یلدای امسال عروس میشه. خیلی خوشحالم براش. ولی از اینکه یکی اومده و دوستمو داره ازم میگیره قلبمو درد میاره
خاک دو عالم قاشق قاشق ت سرم
-
تاریخ: 1401/9/13 ساعت: 17:44
الان که بی دیشب فک میکنم میگم چرا اونقد من گریه کردم
شدم نهنگِ پنجاه و دو هرتز
-
تاریخ: 1401/9/13 ساعت: 17:44
انگار که کسی نیس منو بفهمه ، دور و برم شلوغِ ولی بقول خودم با هیشکی حال نمیکنم. با همه فاصله میگیرمانگار که گیر کردم تو تنهایی هیشکی نیس صدامو بشنوه و دستمو بگیره و از خودم نجاتم بدههیچ دلیلی برا کارام ندارم اینکه مهترین فرد زندگیمم از خودم رنجوندم هیج شبی اندازه امشب از خودم بدم نمی اومد متنفر نبود...
شب غم انگیز ناکم
-
تاریخ: 1401/7/1 ساعت: 13:48
وجود رفیق های خوب نعمتهدیشب اقای الف ریپ زد و گف " چی شدی تو" منم گفتم که ناراحتم اذیتم انگار منتظر بودم یکی بیاد فقط باهام حرف بزنه عکس نوشته وبلاگم رو فرستادم براش شروع کرد برام حرف زدن نصیحت نمیکردا حرفاش برام خیلی خوب بود میتونم بگم خیلی خوب شدم از ساعت یک و نیم تا دو نیم شب حرف زدیم به خودشم گف...
این قانون طبیعته
-
تاریخ: 1401/6/25 ساعت: 19:00
تا اومدم بگم ایول هدیه این ماه پول پس انداز کردی پول کم نیاوردی خوشحال و خندان بودم که هنسفریم خراب شد
امسال تابستون اروپارو گشتم
-
تاریخ: 1401/6/25 ساعت: 19:00
زیر سایه این بلاگرا امسال تابستون کلی از کشورارو گشتم
امشبم
-
تاریخ: 1401/6/25 ساعت: 19:00
امشب واقعا دلم گرفته بود دلم میخواد دیگه تموم شه، فقط فعلا تونستم با استوری گذاشتن تو پیج بابلیکم یکم اروم شم ،ادما کی وقت کردن اینقد بد شن چرا خسته نمیشن چرا اینقد رو دارن پ این خدا کو ؟! اقا دوست موست همش کشکه اقا دوست دانشگاه هیج وقت دوست نمیشه نمیدونم از چی بگم از کجا بگم ولی دارم روز و شبایی رو...